السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

141

سيره معصومان ( فارسي )

از اينجا تكان نخوريد و اگر هم ديديد كه آنها ما را شكست دادند و ما را تا مدينه عقب راندند باز شما تكان نخوريد و در مواضع خود بمانيد . از اينجا دانسته مىشود كه آن حضرت تا چه اندازه آنها را توصيه مىفرمود كه مواضع خود را رها نكنند اين امر خود نشانگر تدبير بزرگ جنگى آن حضرت است . و بالاخره مصيبت بزرگ در روز احد وقتى پيش آمد كه اين عده با فرمان پيامبر ( ص ) به سرپيچى پرداختند و اگر آنان از دستور آن حضرت سرپيچى نمىكردند ، مسلمانان بر مشركان پيروز مىشدند . آنگاه پيغمبر ( ص ) به پا ايستاد و براى مردم سخنرانى كرد . ما در اينجا بخشى از اين سخنرانى را كه به جنگ ارتباط دارد نقل مىكنيم . آن حضرت فرمود : اى مردم ! شما را وصيت مىكنم بدانچه خدايم در كتاب خود مرا بدان وصيت فرمود و آن عمل به طاعت خدا و دورى گزيدن از محرمات اوست . شما امروز در سراى مزد گرفتن و اندوختن هستيد ، براى هر كس كه وظيفهء خود را به ياد آرد و نفس خود را بر بردبارى و يقين و تلاش و كوشش وادارد كه جهاد با دشمن شديد و شديد و ناگوار است و اندك‌اند افرادى كه بر آن تاب آورند مگر كسانى كه خداوند عزم هدايت كردن آنها را كرده باشد كه خداوند با كسى است كه فرمانش را برد و شيطان با آن كه خداى را نافرمانى كند . كردار خويش را با صبر در جهاد بياغازيد و بدان آن چه را كه خداوند به شما وعده داده است ، بخواهيد . آن چه را كه خداوند به شما فرموده ، به نيكى پاس داريد ، من بر هدايت يافتن شما بسيار مشتاقم . اختلاف و ستيزه‌گرى و پراكندگى مايهء ضعف و ناتوانى و از آن چيزهايى هستند كه خداوند آنها را دوست نمىدارد و به واسطهء آنها پيروزى را عنايت نمىكند . مؤمن نسبت به مؤمن ديگر چونان سر است نسبت به بدن كه چون به درد آيد تمام بدن به واسطهء آن به درد مىآيند . و السلام عليكم . آن حضرت ( ص ) شمشيرى برون آورد كه بر يكى از دو روى آن نوشته شده بود : فى الجبن عار و فى الاقبال مكرمة * و المرد بالجبن لا ينجو من القدر در ترس و بزرگى ننگ است و در پيشواز ( حوادث رفتن ) والايى و بزرگوارى ، و انسان با ترس و بزدلى از تقدير رهايى نيابد . آنگاه فرمود : چه كسى حق اين شمشير را ادا تواند كرد ؟ عده‌اى برخاستند اما پيغمبر شمشير را به آنان نداد . ابو دجانه انصارى نيز برخاست و گفت : حق آن چيست اى رسول خدا ؟ فرمود : اين كه با آن چنان بر صورت دشمن بكوبى تا خم شود . ابو دجانه گفت : من حق آن را ادا خواهم كرد . پيامبر شمشير را به او داد . ابو دجانه هنگام جنگ متكبرانه راه مىرفت . پيغمبر فرمود : اين راه رفتنى است كه خداوند آن را منفور مىدارد مگر در اين جايگاه ( جنگ ) . هند و ديگر زنان مشركى كه با وى بودند ، پيش از برخورد دو سپاه ، جلو صفوف مشركان ايستاده طبل و دف مىزدند سپس آنها به آخر صف رفتند . هنگامى كه سپاهيان مشرك به مسلمانان نزديك